درگیر دعواهای روزمره سیاسی نباشیم

دوستان! بچه ها! بیایید قدری بیشتر در موضوع «اقتصاد سیاسی» مطالعه کنیم. تا خوب نخوانیم متوجه نمی شویم که
با اجرای قانون بهبود فضای کسب و کار (که دولت احمدی نژاد قهرمانانه از اجرای آن سر باز زد)
افزایش سود بانکی به بهانه های مختلف
اولویت دادن به سیاستهای ضد تورمی
حذف ایران کد و شبنم کد
تاکید بر استقلال بانک مرکزی
اشتیاق برای عضویت در سازمان تجارت جهانی (که با لطف خفیه خدا تا به حال محقق نشده است)
و سیاستهایی از این دست، ایران به چه ورطه ای افتاد و دارد می افتد. متوجه نمی شویم آنها که برای اجرای مجموعه این سیاستها دست و پا می زنند چقدر شیادند یا چقدر ساده لوحند. اینقدر درگیر دعواهای روزمره سیاسی نباشیم. وقت بگذاریم و در مورد این موضوع ها هم نقد و یادداشت و تحلیل بنویسیم.

پی نوشت: به دوستانی که متاسفانه به دنبال این هستند که با خواندن فقط یک کتاب، از یک موضوع، کلی سر در بیاورند در همین رابطه، مطالعه کتاب تازه انتشار یافته «نیکوکاران نابکار» اثر «هاجون چنگ»، اقتصاددان کره ای را توصیه می کنم. آنها که می دانند دارند چه بلایی سر کشور می آورند به کنار، مطالعه این کتاب را برای کلیه مسئولان درجه یک و دو جمهوری اسلامی، از نان شب، واجبتر می دانم.

لینک روزانه: روضه دکتر مهدی کوچکزاده را در مورد مظلومیت دولت احمدی نژاد حتما بشنوید

سکوت

«… آن عده از ما که امروزه داستان نویسی را آزموده اند، نگرانی و مرارتی را که موقع به حرف واداشتن شخصیت، گریبان آدم را می گیرد می شناسند.
شخصیت های ما صفحه به صفحه مشاهدات بی معنا، اما لبریز از غم بیهوده خود را مبادله می کنند: «سردته؟»، «نه سردم نیست»، «چای می نوشی؟»، «متشکرم، نه»، «خسته ای؟»، «نمی دانم، بله شاید کمی خسته ام». شخصیت های ما این گونه صحبت می کنند. برای فریبِ سکوت، این چنین صحبت می کنند. این چنین صحبت می کنند چون نمی دانند چه طور صحبت کنند. کم کم سر و کله کلمات مهم و اعترافات وحشتناک هم پیدا می شود: «کُشتیش؟»، «بله کشتمش». مختصر کلمات بی حاصلِ عصر ما که همچون علائم کشتی شکستگان: شعله های آتش بین تپه های بسیار دوردست، فریادهای ضعیف و نومیدانه که فضا را می بلعد، بیرون می آید تا تازیانه هایی باشد دردناک به سکوت.
بنابراین وقتی می خواهیم شخصیت های مان را بین خودشان به حرف واداریم، آن گاه سکوت عمیقی را که در درون ما کم کم متراکم شده است بررسی می کنیم. سکوت را از کودکی پشت میز، در مقابل والدین مان که با کلماتی کهنه و سنگین، برایمان صحبت می کردند شروع کرده ایم. ما ساکت بوده ایم. ساکت بوده ایم به خاطر اعتراض و از سرِ خشم. ساکت بوده ایم تا به والدین مان بفهمانیم که کلمات سنگینِ آنان دیگر به درد ما نمی خورد. ما کلمات دیگری در کیسه داشتیم. ساکت بودیم؛ لبریز از اعتماد به کلمات تازه خودمان. آن کلمات تازه مان را می بایست خرج کسانی می کردیم که آن ها را می فهمیدند. از سکوت مان سرشار بودیم. اکنون از آن شرمساریم و اندوهگین و کم ارزشی آن را می فهمیم. از آن هرگز رها نشده ایم. آن کلمات سنگینِ کهنه که به کار والدین مان می آمدند، سکه های غیر رایج اند و هیچ کس قبول شان ندارد. و کلمات نو را هم متوجه شدیم که ارزشی ندارند و چیزی با آن ها نمی شود خرید. به درد برقراری ارتباط نمی خورند. سست، سرد و بی حاصل اند. به دردمان برای نوشتن کتاب، برای وابسته نگاه داشتن شخص عزیزی به خودمان و نجات یک دوست نمی خورند.»

(ناتالیا گینزبورگ، «فضیلت های ناچیز»، ترجمه محسن ابراهیم، انتشارات هرمس، صفحه های ۷۷ و ۷۸)

خوش به حال دانیال نازی×

در طبقه آخر یک برج زندگی می کنم که بلندترین ساختمان محله است. بیشتر وقتها که کنار پنجره می روم، به این فکر می کنم که عاقبت روزی، احساس “دانیال نازی” بودن به من دست می دهد، به نطق می آیم، سرم را از پنجره بیرون می کنم و ماهها و سالها حرف فروخورده را با فریاد بیرون می ریزم. منتظر روز “به نطق آمدنم” هستم.
ببخشید که حدیث نفس می نویسم.
—-
*دانیال نازی، یکی از شخصیتهای داستان بلند “استخوان خوک و دستهای جذامی”، نوشته مصطفی مستور است که در داستان جدید او، “من گنجشک نیستم”، دوباره ظاهر شده است.

فرهاد

«فرهاد» نام دیگر من است.
فرهادی که دیگر آواز تیشه اش از بیستون نمی آید
اما
به خواب هیچ شیرینی هم نرفته است.

ــــــ
پی نوشت:
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
(حزین لاهیجی، متوفای ۱۱۸۱ هجری قمری)