در مورد خطر قتل عام بزرگ در منطقه کردنشین کوبانی در سوریه

بازنشر یادداشت یکی از دوستان در فیس بوک

ننگ و نفرین ابدی نصیب کوران و کران باد!
بوار و خذلان نصیبتان باد!

در صورت تصرف کوبانی توسط گروه افراطی و [به اصطلاح] اسلام گرای داعش با یک فاجعه انسانی در این منطقه روبرو خواهیم شد. فعالان کرد می گویند مرد، زن و سالمندان کوبانی در حالی اسلحه به دست گرفته‌اند و به دفاع از خود مشغولند که می دانند در صورت تصرف منطقه توسط نیروهای داعش تمامی آنها قتل‌عام خواهند شد. حمله اسرائیل به غزه و کشتار مردم غیرنظامی و کودکان غزه، اخبار مربوط به کوبانی را تحت‌الشعاع خود قرارداده است. زمان به سرعت می گذرد و داعش بر شدت حملاتش به سمت کوبانی افزوده‌ است. با نارنجک و افرادِ سالمندِ تازه مسلح شده نمی توان مدت زیادی در مقابل سلاحهای سنگین داعش مقاومت کرد. آینده کوبانی و مردمش روشن نیست. جامعه جهانی نیز هنوز واکنش مناسبی به شرایط خطرناک و بحرانی ساکنان منطقه کوبانی نشان نداده ‌است.

لینک مرتبط: بیانیه نماینده سنندج در اعتراض به سکوت رسانه ها در برابر قتل عام کردهای سوریه

عکس های یادگاری بهتر

تا تو تکه های دخترت را از زیر آوار می کشی بیرون
جام ها به سلامتی شیوخ
بالا می رود
چشم های بهت زده ات
که بر مچ خون آلود کودکت خیره است
مجال تماشای لبخندهای دیپلماتیک ندارد
تا تو آن بره کوچک و بی گناهت را
در کفن می پیچی
قطعنامه ها با خمیازه های کشدار صادر می شوند
و سازمان حقوق بشر
از همه می خواهد بگویند سیب
تا عکس های یادگاری بهتری گرفته شود
تا تو مادرم
مدادرنگی های طفلت را به سینه می فشاری
شب نشینی امرا هم تمام شده …

ما را ببخش درخت + عکسهای منتشر نشده…

ما را ببخش درخت!
زیبایی ات چشمهایمان را نواخت
و در خنکای سایه ات استراحت کردیم
از ما اما تنها
ته سیگارهایی نصیب تو شد
که در تنه ات خاموششان کردیم
و پای تو رهایشان کردیم


شنیده ام هر روز
از پلی که در کنارش کاشته شده ام عبور می کنی
تا قد می کشم
مسیر هر روزه ات را تغییر نده.

توضیح عکسها: دیدم ماه رمضان است و فضای بین دوستان هم فضای خوبی نیست، به امید تغییر فضا، این عکسها را در کنار دلنوشته هایم منتشر کردم. عکسها را در تاریخ ۳ اردیبهشت ۹۳ در «دفتر محمودیه» گرفته ام. سه چهار روز قبل از این عکسها، عکس دیگری از نماز پشت میز مهندس مشایی که یکی دیگر از دوستان گرفته بود منتشر کرده بودم. در آن زمان به نظرم آمد انتشار این عکسها، بلافاصله پس از عکس قبلی، قدری قضیه را لوث می کند…
آن روز، دکتر که وارد نمازخانه شد گفت: ما هم شدیم مثل آقای مشایی. پزشکم گفته است از امروز، به مدت یک هفته نمازم را پشت میز بخوانم.
روی سقف این نمازخانه کوچک چوبی، دریچه ای باز بود. وسط نماز، ناگهان باد و رگبار بارانی گرفت که نتیجه اش ریختن شکوفه های بهاری و قطرات باران روی سر دو مرد بهاری بود که آثار آن را روی میز می بینید. صحنه بسیار زیبایی بود.
گفتم دفتر محمودیه. بله، دفتر محمودیه. از نظر جغرافیایی، محل دفتر دکتر در محله محمودیه است و نمی دانم چرا به دفتر ولنجک مشهور شده است. این نامِ درست، با نام کوچک دکتر هم تطابق دارد و از این نظر کاربردش را جالبتر می کند.
عکس پایین هم مهندس مشایی را در حال خواندن نماز نافله ظهر، پیش از اینکه دیگران برای اقامه نماز جماعت بیایند نشان می دهد:

لینکهای مرتبط:

احمدی نژاد به علت درد زانو نتوانست در مسابقه نمادین فوتبال حاضر شود
برای نماز نشسته دکتر احمدی نژاد در روز آخر ریاست جمهوری اش

عکس دکتر احمدی نژاد با عصا

چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی؟

چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی؟
نه به خدا که از دغل، چشم فراز می کنی

سلسله ای گشاده ای، دام ابد نهاده ای
بند که سخت می کنی، بند که باز می کنی

عاشق بی گناه را بهر ثواب می کشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز می کنی
(مولوی)

گاهی فقط شعر، قدری حالم را خوب می کند. دم سحر به دوست اهل شعری پیامک زدم: «شعر بفرست، از خودت یا هر کس که دوست داری. یک لحظه حالمو خوب کن.» این دوست هم پس از تفال به دیوان مولانا به نیت بنده، ابیات بالا را برایم فرستاد. و چقدر خوب بود که در این میان، عزیزی دیگر، بی مقدمه این بیت را فرستاد:

اشک شمعیم که از خجلت بی تاثیری
می شود قطره ما تا به چکیدن ها خشک

این ابیات در اینجا ثبت شوند به عنوان یادگاریِ سحرِ تلخ و اشک آلود ۷ رمضان / ۱۴ تیر ۱۳۹۳

بازخوانی یک سخنرانی و چند سئوال + پی نوشت شیرین

«آقای دکتر احمدی نژاد دیگر برنامه ای برای فعالیت سیاسی ندارد. ایشان هیچ برنامه ای برای بازگشت به حاکمیت و قدرت ندارد. در مصاحبه ای که چندی پیش با روزنامه قانون داشتم به صورت سربسته در این مورد صحبت کردم اما موضوع عمیق تر از چیزی است که در آن مصاحبه گفتم. نکته اول این است که آقای احمدی نژاد دیگر انگیزه ای ندارد که بخواهد به ساختار فعلی برگردد. دلیلش هم این است که بعد از ۸ سال تلاش، اینقدر کارشکنی در مسیر ایشان انجام شد که خود ایشان به لحاظ شخصی دیگر انگیزه ای برای فعالیت سیاسی ندارد. مگر اینکه اتفاقات دیگری بیفتد ولی شخصا انگیزه ای در ایشان نیست. نکته دوم این است که ایشان برای اینکه خودش و تیمش به قدرت برگردد ضرورتی نمی بیند. نکته سوم این است که ظرفیتی برای اینکه اندیشه ها و آرمانهای عدالتخواهانه ایشان بتواند پیاده شود وجود ندارد. این را می توانید از قول من منتشر کنید که در چنین جلسه ای، این حرف را گفتم. حتی اگر فرصتی بشود خوب است که این موضوع را اعلام عمومی کنیم. بنابراین آقای احمدی نژاد دیگر هیچ برنامه ای نخواهد داشت. ایشان کاملا به حوزه اجتماعی، فرهنگی و علمی برگشته است. ممکن است ایشان مثلا یک پروژه عمرانی را هم خودش در گوشه ای از کشور شروع بکند ولی ایشان قطعا دیگر برنامه ای برای حضور سیاسی نخواهد داشت؛ نه برای مجلس، نه برای شوراهای شهر، نه برای ریاست جمهوری. از این به بعد آقای احمدی نژاد کاملا به یک نیروی اجتماعی تبدیل شده است.

این مطلب را از این جهت گفتم که بدانید از این به بعد جنس و جهت بحثهایمان کلا از این جنس خواهد بود؛ یعنی حضورمان در عرصه عمومی، حضور سیاسی نیست، دیگر دعوای سیاسی نداریم و دعوای سیاسی نمی کنیم. البته انتقادات و نقطه نظراتمان را در حوزه های اقتصادی و اجتماعی و… می گوییم اما اراده معطوف به قدرتی، پشت اینها نیست. بنابراین فکر می کنم لازم است کم کم خودمان را برای این فضا تنظیم کنیم. یعنی افرادی که می خواهند حول و حوش این جریان باشند باید بدانند که ته این جریان کجاست. ته این جریان دیگر «قدرت» نیست. مثلا دیدم یکی از دوستان در فیس بوک، کمپینی زده بود با عنوان کمپین احمدی نژاد ۹۶ یا نزدیک به چنین عنوانی. در صورتیکه قطعا آقای احمدی نژاد با تحلیلی که امروز دارد، یعنی اگر امروز، خرداد ۹۶ باشد، دیگر نمی آید. ممکن است در سه چهار سال آینده مسائل دیگری اتفاق بیفتد، اما امروز آقای احمدی نژاد به این نتیجه رسیده است که کرکره فعالیت سیاسی را پایین بیاورد و معطوف بشود به حوزه دانشگاه، مسائل اجتماعی و مباحث فرهنگی. ممکن است حتی فعالیت اقتصادی و عمرانی هم از باب اینکه خدمتی به بخشهایی از جامعه بشود در برنامه ایشان وجود داشته باشد اما یقینا آقای احمدی نژاد و تیمشان، کار سیاسی به مفهوم اراده معطوف به قدرت نخواهند کرد.» (دکتر عبدالرضا داوری، ۱۸ شهریور ۱۳۹۲)

خانم! آقا! من نظر و تحلیل و روایت ده ماه پیش استاد عزیزم جناب آقای عبدالرضا داوری را از مواضع فعلی ایشان بیشتر می پسندم. حتی اگر جناب دکتر احمدی نژاد امروز نظرشان چیز دیگری است من دوست دارم نظر ایشان چیزی باشد که ده ماه پیش آقای عبدالرضا داوری گفته است. آیا این به معنی ضدیت با انقلاب، القای حاکمیت دوگانه و امثالهم است؟ پس چرا کسی ده ماه پیش چنین اتهاماتی به دکتر عبدالرضا داوری نزد؟ آیا ترجیح من به معنی این است که احمدی نژاد را دوست ندارم؟ آیا چون این تحلیل را بیشتر دوست دارم حق ندارم تبیینش کنم؟ آیا باید با تشخیص احمدی نژاد همچون تشخیص معصوم عمل کنم؟ آیا ده ماه پیش رفسنجانی در آرزوی بازگشت احمدی نژاد به حاکمیت بود و الان نیست که ده ماه پیش چنین موضعی وحدت استراتژیک با رفسنجانی محسوب نمی شد و امروز محسوب می شود؟ حداقل آیا ما حق نداریم برای توجیه شدن در مورد  چرخشی ۱۸۰ درجه ای و هضم و درونی کردنش، آن هم در موضوعی به این مهمی و در چنین مدت کوتاهی، از دوستان مهلت و فرصت بخواهیم؟

یک بار دیگر بازگردید و تک تک جملاتی را که نقل شد بخوانید. برای بنده که به صورت اجمالی این سخنرانی در حافظه ام مانده بود، خواندن تفصیلی اش در این روزها و در خلال برخی دعواهایی که این روزها صورت گرفته است بسیار جالب بود.

پی نوشت: دیروز دوران محکومیت دوست و برادر عزیزم احمد سعیدی به پایان رسید و شکر خدا ایشان آزاد شد. ان شاءالله که سلامت باشد و پرتوان تر و صبورتر از قبل. چشم همسرش که در حمایت از احمد اگر نگویم بی نظیر، کم نظیر بود، چشم دخترش مشکات و چشم خانواده اش روشن!

حلول روح کیهان در یک سایت احمدی نژادی! + لینک تکمیلی

 سایت «دولت بهار» مطلبی منتشر کرده است در مورد دکتر اکبر جباری. شیوه تنظیم این گزارش و به خصوص پاراگراف آخر آن به قدری کیهانی است که باعث شد تصمیم به حذف لینک این سایت از وبلاگم بگیرم. در پاراگراف آخر این مطلب چنین آمده است:

«گفتنی است اکبر جباری در مقطع ۹۰ تا ۹۲ که جریان حامی دکتر احمدی نژاد زیر سنگین ترین فشارهای سیاسی قرار داشت در هندوستان اقامت گزید و با وجود آسودگی خاطر در آن سوی مرزها، کلامی در دفاع از دکتر احمدی نژاد به زبان نیاورد. جباری اما پس از بازگشت به ایران علی الخصوص طی هفته های اخیر روند مشکوکی را به طور جدی در دستور کار قرار داده است. نکته حائز اهمیت اینکه حتی یک مورد انتقاد از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در نوشته های پرشمار فیسبوکی وی دیده نمی شود. شنیده ها حاکی است وی در یک دستگاه دولتی در دوران دولت یازدهم استخدام شده است.»

اصلا اکبر جباری کافر. بی انصافی با کافر، شیوه مسلمانی و احمدی نژادی بودن است؟ با این «حسین شریعتمداری» های چاق و چله ای که درونمان لانه کرده اند به کجا می خواهیم برسیم؟

لینک تکمیلی: نامه اکبر جباری به مهندس مشایی در اردیبهشت ۱۳۹۰

چگونه علامت پیروزی به سمت ژنرال می گیری؟

کودتا نه
«آلنده» را پنجره هایی که بسته شد
سرنگون کرد
کودتا نه
«مصدق» را صبحی که از بعد از ظهر گریخت
زمین زد
جز تصویری از قبیله های رقصان در آتش سفیدها
جز کودکی که موهای گیس شده اش به بهار مایاها می رسید
در چروک چهره قاتل خود نمی دید «چه»
چگونه علامت پیروزی به سمت ژنرال می گیری؟
وقتی هنوز روی انگشتت نشان رایی است
که به مرد سرنگون شده داده ای …

 

تو و آدم های این خیابان

مهم نیست در سراسر این خیابان نبوده ای هرگز
مهم نیست که دروغ می گویند
که بارها تو را دیده اند
من باز سراغ تو را از آدم های این خیابان می گیرم
چه خوب
که هر کدام
هر بار
تو را با چهره ای تازه به یاد می آورند…

 

مجله ای که منتشر نشده توقیف است

من نمی دانم بورس دست هایش را چرا آنقدر تکان می دهد
و چرا عکس پدرم روی مجله تایم نرفته
سئوال های دشواری همیشه پیش روی جواب های سر به زیر هست
و ساعت به ساعت شانه های ما افتاده تر می شود
من نمی دانم چرا آخرین قیمت دلار مدام دلشوره دارد
و بازار همیشه خدا حنجره اش درد می کند
بگذار صادقانه بگویم که سال ها تحویل نشده، ما را دست به دست می کنند
ما با پدرانمان عکس صفحه اول مجله ای هستیم
که منتشر نشده توقیف است …